تصویر
بهمن بود، هوا هم خب سرد بود؛ همه ی جاهای زیارتی هم که اینطوری ه که همیشه خانوما بیشترن و وسیله هاشون هم بیشتره و جاشونم کمتره و این قضایا. آقایون رفتن توی حرم، در رو بستن روی ما اما. موندیم پشت در. کی؟ اولین ساعات ورود به شهر کربلا، اولین باری که قرار بود بریم حرم حضرت عباس. آقایون رفته بودن تو و ما بهشون دسترسی نداشتیم دیگه. نشستیم تو بین الحرمین، نزدیک به حرم حضرت عباس، ده نفری بودیم. چسبیده بودم به هم و کلی ملافه و پتو مسافرتی انداخته بودیم رو خودمون. هر چند وقت یه بار یه نفر یه جمله ای می گفت. روضه نه، نوحه نه، منبر نه، تاریخ نه، مثلاً می گفت "زینب ام" یا می گفت "حسین جان" و هر کسی یه طوری توی اون سرما به خودش می پیچید و اشک می ریخت.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:4 توسط مه تاب
|