آدم ِ سرماخورده نیاز به مراقبت دارد.
مراقبت هم لاجرم نیاز به مراقب.

خودِ آدم که بی عرضه باشه، یا بی توجه باشه، یا بی حوصله برای مراقبت از خودش، خود ِ آدم که گیر کرده باشه بین کلی تصمیمهایی که باید تا امشب و فردا صبح و پس فردا شب بگیره، خود ِ آدم که دلش مراقبی به جز خود ِ آدم خواسته باشه، میشه من که از صبح منتظر یه اتفاقم که گریه کنم و بعد همه بفهمن این که من همین ده روز پیش مشهد بودم کافی م نبوده برا خوب بودن، دل ام استراحت میخواد و سرمانخورده بودن و هزار تا چیز عجیب غریب، مثلاً آناناس، مثلاً غذای خوشمزه ی هندی.