تو این ساعت نصفه شبی الان به ناگهان فهمیدم چرا از عکاس خبری شدن فراری ام. یعنی اگر یک زمانی مجبور باشم کار عکاسی خبری بکنم بی شک انتخابم ادیتور بودن ه تا عکاس بودن.
آخه فک کنید با این همه پیشرفت عقل و تکنولوژی و این چیزمیزا هنوز هم در تجمعات هر وری که میشه یک عکاسی پیدا میشه که میره بین همه ی باحجابا یه بی حجاب گیر میاره ازش عکس میگیره یا برعکسش. بعد آدم خودش رو نباید بکشه؟! فک کنید آخه چقد زشت.
بعدتر شما شاید ندونید اما من میدونم که اون عکاس شاید اولش انقد بیمار نبوده اون ادیتور لعنتی یا اون صابکار لعنتی تر به این حال انداختنش. اینه که همون بهتره که آدم بره صابکار شه تا عکاس خبری.
والا به خدا.