عکاس باید شد.
امروز رفته بودم سر یکی از کلاس های ارشد دانشکده؛ آقای نجم آبادی ایمیل زده بودن که شادی قدیريان مهمون کلاسن و اگه خواستیم بريم سر کلاس. سرماخورده و بیچاره رفتم سر کلاس. عکس های قدیريان رو دیدیم.
این مجموعه عکس اش که اسمش بود "هیچ، هیچ" رو دوست داشتم؛ حالا من بلد نیستم مثل بچه های ارشد به گذار از دوره ای و ورود به دوره ای دیگه و تقابل فلان چیز با فلان چیز اشاره کنم و به مفهوم عکس ها گیر بدم. گفتم شما هم ببینید. همین.
خود قدیريان میگفت "برای من جالبه که ما توی دوره ی جنگ زندگی نمیکنیم اما با جنگ راحتیم." به نظرم توضیح خوبی بود برای این مجموعه عکس.
ضمناً: البته پوشیده نمونه بر شما که علاقه ی من به مجموعه ی قاجارش کلی بیشتر شد وقتی فهمیدم پروژه ی پایانی دوره ی لیسانسش بوده. به ویژه این عکس اش که زمانی دفترش رو داشتم و بسیار نازنین دفتري بود.