افتخارات من در روزهای امتحانی :

 

1-     هیچ کدوم از درسای اختصاصی رو بالای 17 نمی شم !

(در این مورد ، شیمی جز زنگ تفریح ه من ه . استثنائا)

 

2-     هیچ وقت دور اول(مگه به جز دور اول ، بازم دور هست؟) درس خوندنمو زودتر از 1 تموم نکردم .

 

3-     و ایضا هیچ وقت زودتر از 4 بعدازظهر روز قبل ه  امتحان اقدام به خوندن نکردم.

 

4-     سر امتحان حسابان تا نیم ساعت فک می کردم این برگه ای که دستم ه ،

 یه سری  قضیه ست که باید باهاش سوالا رو جواب بدم و منتظر سوالا بودم!

 

5-     شعر حفظی ادبیات رو حفظ نکردم.

 

6-     کل دفتر عربیمو روی دیوار کنارم یادگاری نوشتم.

 

7-     با قیافه ی مظلومانه از زیر دست همه ی مراقبا در رفتم .

 

 

8-     یه امتحان آسون داشتیم<دین و زندگی> .

 

با نظرای فیلسوفانه م جفت پا رفتم تو دین و درس و ...

 

9-     در هر شبانه روز حداقل 14 ساعت خوابیدم . (حداقل!)

 

10- روزای تعطیل زودتر از 11 بیدار نشدم.

 

11- فمیدم که برادران کارامازوف رو داستایوسکی نوشته نه داستایوفسکی

(یه عمر این کتاب رو دیدم و کل این یه عمر یقین داشتم که داستایوفسکی نویسنده شه!)

 

12-  ابدا هیچ چیز به اطلاعات علمیم اضافه نشد.

 

13- کلی چیز میز باحال از دفتر دبیرای مرد دزدیدم (البته با همکاری یه جمعی!)

 

14- فلافل فروشی بلوار رو کشف کردیم (بازم با همکاری همون جمع)

 و از دست هایدا و غذاهای گیرون گیرون راحت شدم (1000 تومن= گرون!).

 

15- همه ی قسمتای باغ مظفر رو دنبال کردم (بعضی قسمت ها با تکرار!) .

 

16- و بالاخره این که به دنیا اومدم !

 

 17 - در همه ی امتحانا یه پاپیروس طویل تو جامدادیم داشتم.

 

 

 

تصور بفرمایید شبی رو که من کنکور دارم!  


 

پ.ن: یه چیزایی بده(مثله از پشت به دوست خنجر زدن.) یه چیزایی بدتره ! مثه جفت  پا تو گل

رفتن .اونم کجا؟ درون میدون ولی عصر. . دور میدون نه ها! درون میدان