روضه ی رنگی برای ِ محسن ِ فاطمه...
دیروز و امروز با دقت بیشتري به گلهای دانشگاه نگاه میکردم، که قرار بود با رفیق داوطلبی یه روزی بريم بچینیم.
در تمام ِ مدت حواسم بود گلی که غنچه داره رو نشون نکنم.
هی بغض بود بعد، هی روضه...
ضمناً: کاش می شد فهمید "فاطمیه" یعنی چی..
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 21:44 توسط مه تاب
|