صبح ها با صدای همهمه ی دبیرستان پسرانه و هنرستان دخترانه شروع میشه؛ از پنجره ی اتاق بیرونو نگاه که می کنمٰ، سه چار تا کارگر رو می بینم هر روز که در حال ساختن خونه ن.
از اتاق میام بیرون و تازه متوجه می شم اینجا خونه ی منه با این همه رنگ و خوبی و کاار!
همیشه اما دیره و باید بدوئم برم سر کلاس.