من می دونم یه حبه قند نماینده ی جامعه ی ما نیست، همون قدر که سعادت آباد نیست؛ ترجیحم اما اینه که یه حبه قند رو دوست داشته باشم و نباشم مثل ِ هم دانشکده ای های عزیزی که توی ِ دیدار -نشريه انجمن اسلامی دانشکده هنرهای زیبا- می نویسن یه حبه قند واقعی نبود و جامعه ی ما اونجور نیست که تو دیدی میرکریمی بلکه اینجوره که جناب کارگردان و نویسنده ی سعادت آباد و امثالهم دیدن؛
دوست دارم مردم انقدر تلخ و پیچیده و عصبی نباشند، که گاهی هستند.
دوست دارم مردم همونقدر شیرين و روون و مهربون باشند، که خب گاهی هم نیستند.



مرتبط: "آقایان سعادت آباد! مردمان شهر من کِی اینهمه مریض شدند؟"

http://mostatab.blogfa.com/post-95.aspx