ولدی علی...
...
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا
درد دوستی کجا؟
...
ضمنا: شب جمعه ای، حتما خوندن فاتحه برای قیصر امین پور خالی از لطف نیست؛ برای اون و برای همه ی رفتگان ِ من...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 17:14 توسط مه تاب
|