جمعه بود و از حرم برگشته بودیم؛ شماره ای ناآشنا که چند باري زنگ زده بود، مجدداً زنگ زد، از شلوغی دوستان فاصله گرفتم و جواب دادم؛ مسئول کاروان بود و توصیه هایی می کرد پیرامون وسایل موردنیاز و ساعت حرکت که یکشنبه صبح از مسجد ترمینال غرب، پرسیدم کدوم یکشنبه؟ با تعجب گفت یعنی چی؟ و من با آرامش گفتم خب من نمیدونم کدوم یکشنبه ست حرکت! بنده خدا حسابی جا خورده بود، گفت خانوم همین یکشنبه! بعد من همچنان با آرامش گفتم ئه من که تا دوشنبه مشهدم!
قطع کرد و گفت چند دیقه دیگه زنگ میزنه؛ من هم نشستم گوشه ی اتاق تاريک زائرسرا و منتظر موندم. زنگ زد در حالی که کمی آرام تر شده بود گفت خودمو تا یکشنبه برسونم تهران...
 بماند که چطور و با چه حالی رسیدم تهران و رفقای مشهدی چه حالی داشتند و خانواده چه حالی...
دوشنبه صبح رفقا سوار قطار مشهد-تهران بودند و من مرز مهران، منتظر رد شدن از مرز !