غربت، از دست دادن دوستان است.
یک.چیزهایی هست که نمیدونم چطور باید لابلای ِ روزمره ها بهش رسید؛ مثلاً عاقبت به خیري، شاکر بودن و..
دو. یک کارهایی هست که هیچ حواسمون نیست که می تونن به ما کمک کنن برای ِ بهتر بودن؛ مثلاً مهمونی دادن، مثلاً دیدن دوستانی که مدتهاست ندیدیمشون.
سه. چقدر خوب بود که امروزها زیادتر بود؛ که جمع می شدیم دور ِ هم برای ِ هم گل و پودر ژله و قابلمه مسی و ماهی تابه و شکلات و قاب و روسري هدیه می بردیم که پشتش یک دنیا مهر است و دوستی.
چهار. یکهو دلم از پس ِ این همه شادی، هوایی ِ غم ِ کربلا شده. شاید بی ربط نباشه به گوش دادن این:
http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=18784
پنج. چقدر خوب که هستید رفقای ِ امروز!
پنج. چقدر خوب که هستید رفقای ِ امروز!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:50 توسط مه تاب
|