چای می خورم و حسرت خراسان را..

بیست و پنج دی نود- حاشیه ی شهر کربلا
داشتیم می رفتیم سامراء؛که غربت، ذاتی ِ سامراست انگار.
ضمناً: از سامراء هیچ عکسی ندارم؛ نه من، نه فکر کنم هیچ کدوم دیگه از بچه های کاروان؛ انگار شهر ِ سامراء طوري نیست که تو بتونی غربتش رو کشف کنی حتی، دوربین دستت بگیري و عکس بگیري.
-البته همه ی موارد امنیتی هم مزید بر علت میشه-
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:29 توسط مه تاب
|