وقتی دختر مجرد باشی، همیشه میشه رفتن به مهمونی رو بپیچونی حتی دو دیقه مونده به بیرون رفتن از خونه و حتی تر وقتی دلت برای همه ی آدم های مهمونی تنگه اما خب حوصله نداري الان. این روزها اما، این اتفاق برای من چیزی شبیه آرزوئه؛ درسته که من خودم یه پا مهمون بازم و کلاً کیفور میشم از رفت و آمد اما خب یه روزهایی مثل این روزا دلم میخواد برا خودم باشم، پاشم برم یه جا بیکار بشینم اصن. هیع.

همین. انقدر تحت فشار عید در خدمت خانواده و آخر هفته های از کلی قبل رزرو شده برای یک کارهایی هستم و انقدر تا آخر اردیبهشت مجالی نیست که از الان غصمه.