حضرت والا، اردیبهشت جان! با رأفت بنگر به ما بیشتر از این.
وقتی دختر مجرد باشی، همیشه میشه رفتن به مهمونی رو بپیچونی حتی دو دیقه مونده به بیرون رفتن از خونه و حتی تر وقتی دلت برای همه ی آدم های مهمونی تنگه اما خب حوصله نداري الان. این روزها اما، این اتفاق برای من چیزی شبیه آرزوئه؛ درسته که من خودم یه پا مهمون بازم و کلاً کیفور میشم از رفت و آمد اما خب یه روزهایی مثل این روزا دلم میخواد برا خودم باشم، پاشم برم یه جا بیکار بشینم اصن. هیع.
همین. انقدر تحت فشار عید در خدمت خانواده و آخر هفته های از کلی قبل رزرو شده برای یک کارهایی هستم و انقدر تا آخر اردیبهشت مجالی نیست که از الان غصمه.
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 2:7 توسط مه تاب
|