غربت
امروز برای چندمین بار مراسم عقدی کنار مزار شهدای گمنام دانشگاه برگزار شد. ملتی جمع شده بودند و خطبه را خواندند -این که نفس این اتفاق خوب است یا بد، بماند-و مقامات دانشگاه و نهاد هدیه هایی دادند به عروس و داماد. سکه ی طلا و عمره و این چیزها.
بعد از تمام شدن مراسم رفتم از حاج آقای قاضوی-معاون فرهنگی نهاد- پرسیدم توجیه این هدیه هایی که از محل بیت المال به این بندگان خدا دادند چیست؟ این هدیه ها واقعا زیادند و من و خیلی از دانشجویان دانشگاه دلیل دادن این هدیه ها را نمی فهمیم.
گفتند که{نقل به مضمون} دانشگاه مقداري بودجه فرهنگی دارد که خرج کارهای مختلف می شود و این هم یکی از آن کارها ... مثلاً اگر سمینار و همایش هایی باهمین موضوع ازدواج آسان و اینها برگزار شود که غالبا هم زیاد نتیجه ندارند و میلیون ها تومن خرجش شود برای شما سوال می شود که چرا این پول خرج شد؟! خب این هم مثل آنها. تازه این خرج کمتري است و تبلیغ و تشویق عملی ست.
گفتم این که شما فکر می کنید اگر زوجی اینجا عقد کنند و مراسم ساده باشد احتمالا مشوق یک عده می شوند خوب است. اما نمی فهمم جایزه و هدیه اش چه کمکی می کند؟
جواب داد که تشویق است دیگر و ...
بحث بی فایده بود. گفت انتقال می دهد حرفم را البته!
خیلی دلم سوخت از جواب های ِ کلیشه ای، از توجیه های ِ پشت سر هم. از این که می دانند سمینار و همایش هایشان بی فایده است بعد به جای بستن درش، می آیند به طور موازی یک سري خرج دیگر می تراشند. از این البته بیشتر که چرا ما نمیريم اعتراض کنیم به همایش ها و سمینارهای ِ این تیپی-با هر موضوعی که ماشالا هفته ای چندتاش توی دانشگاه هست و نون دونی ِ عده ای شده-.
هیع.