بد روزگاری ه
در دوره ی ترک اینترنت و بلاگ و ... به سر می برم مثلا!
به سارا گفتم به کامپیوتر پسورد بده ....
حالا نگرانم که فردای روزگارمجبور بشم فرش خونه رو بفروشم خرج قفل شکن و پسورد رد کن (!) بکنم...
اعتیاد دیگه!
بچه و بزرگ و زن و مرد حالیش نیس که این کوفتی!
پ.ن: دیشب مدرسه بودیم تا ۱۲ . از ۶ تا ۱۰ تنهای تنها !
نمی خوام بگم چیا دزدیدیم، چون توی در و همسایه آبرو دارم!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 14:44 توسط مه تاب
|