دلم فرزانگان خودمونو می خواد.
دانشگاه (و دانشگاه رفتن) رو دوست ندارم.
چون نمی تونم زنگ تفریحا (اگه چنین چیزی وجود داشته باشه!) روی پای دوستام دراز بکشم و حموم آفتاب بگیرم.
چون نمی تونم هر وقت خواستم بزنم زیر گریه و مطمئن باشم که یه نفر هست که بیاد و با هام حرف بزنه.
چون نمی تونم هر وقت خواستم قه قهه بزنم و مطمئن باشم که ملت فک نمی کنن که دیوونه م .
چون دختراش خیلی دخترن ! خیلی ها!
این همه چون منطقی!
پ . ن برای شادی دل رفقا : اخلاق ** بعضیا واسه این ه که با کسایی می پرن که ** اند!
پ . ن ۲ : علم و صنعت هم بد دانشگاهی ه!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 21:31 توسط مه تاب
|