حالا من که الان به این فک نمی کنم که می شه شمبه شب برم مدرسه یا نه؛ مدام داره قند توی دلم آب می شه واسه دم غروبای حیاط که خلوت ِ و صدای اذان می پیچه توی حیاط و لابد ولو شدیم توی حیاط یا راهروی آمفی (یا جدیدتر ها توی آبدارخونه!).