ای رب ، ای رب ، ای رب...
هذا مقام الغریب الغریق...
۱. یه پسری با 600 دندون ِ بهشتی قبول شده، همگی معتقدن که طرف "پسر ِ هیئت علمی ِ بومی" (۳ مورد!)بوده. و واقعاً اگه نمی بود فکر نمی کنم می تونست چنین چیزی بشه. بد وضعی و من احساس می کنم یه مرفه کثافتم :)
۲. بچه ها گرد نشستن به گوش دادن؛ حالم گرفته، برمی گردم می گم "به نظرت این بحث چه دلیلی داره؟ بچه های هم سن ما توی جاهای دیگه چیا می گن و به چیا فک می کنن! اون وقت ما نشستیم و به جریان مشایی گوش می دیم و انتخابات و سیستم و ... ! " می گم و به هم دلداری می دیم که همین بحث از هزاران بحث ِ دیگه بهتره . حالا بماند که از دو هزاران بحث ِ دیگه بدتره!
۳. امروز باز واسه یه آدمی گل( ِ گلدونی!) خریدم و کلی محظوظیت ِ خونم بالا رفت:)
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 23:56 توسط مه تاب
|