گزارشی از زمان و مکان
این جا تقریباْ یه ماداگاسکار ه و ما به شدت نیازمند ِ مغولستان خارجی م ... و اینا همه ش دوروغ ه. ستاره می گفت این جا مرزی بین ترس و شجاعت و جسارت نیست انگار؛ و من خسته شدم از این که ترس هام ، جسارت تعبیر بشه. بسه آدما تو رو خدا.
ضمناً: جمله ی اول هم که یعنی من بالاخره "خداحافظ گاری کوپر" رو خوندم و مثه بزغاله محظوظ شدم هم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۷ ساعت 19:53 توسط مه تاب
|