مرا سفر به کجا می برد ؟

کجا نشان قدم ‚ ناتمام خواهد ماند و

بند کفش به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد ؟

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و 

 بی خیال نشستن و

گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور ؟

 ...

 

 

این روزا  حتی شعر رو از خودم دریغ کردم...

  

 

ضمناً۱ : با هد لَمپ(!) کنار آتیش ِ بی رمق شده مون سهراب می خوندم و بعدش توضیح می دادم که این فین فین واسه سرما نیست. واسه چیزایی که می دونم و نمی دونم.

ضمناً ۲ :لیلاهه

ضمناْ ۳ : چقد من ه . شایدم من نیست فقط. همه ی ماهاست...