بیش تر از هر وقتی باید نوشت و مثه بزغاله نمی نویسم؛ کار ِ این جا نیست فقط این چرت و پرت ها. مدت هاست همه ی دفترا صفحه ی آخرشون خیلی قدیمی شده. مدت هاست منتظرم که یکی باشه. و مثه سگ حسودم(سگ حسوده؟)؛ به آدما و حرفایی که واقعی ان. حسودم به رفقایی که بی کارن و دنبال برنامه؛ حسودم به آدمایی که باکارن و دارن کار ِ واقعی انجام می دن. حسودم دیگه. انقدر که یهو دلم بخواد آدمای بی ربط ببینم. برم اصفهان حتی.

 

کسی نیست که یه مهتاب خسته و حسود رو دقایقی چند(حتی) دریابه یعنی؟!