من و حسرت ها

اصن به خودتون نگیریدا، ناراحت می شم به جان اِرا. صرفن دارم یه چیزایی می نویسم چون امتحانا تقریبن تموم شده و هوام سرده و من تا ابد نمی تونم برم سفر؛ نه پول دارم تا یه ابدی و نه این دانشگاهه خاک بر سر میزاره. انتظار منتظار در کار نیست ؛حتی از شما دوست عزیز و بعضن عزیزتر.فقط گفتم بیام با کوته فکریم خوشالتون کنم و برم.
از اینجا شروع میشه که خب من تا ابد نمیفهمم فمینیستا رو؛ اما وقتی دسشویی زنونه ی میدون ونک درش بسته ست و نمیشه رفت تو مردونه چون 4 تا قلچماق درش وایسادن به شدت دلم میخواد یکی بیاد از حقوق تضییع شده ی من – به مثابه ی یک خانوم محترمه- و کلیه م دفاع کنه. تو ون میشینم و دختره میاد رد میشه و به مامانش میگه "مَ ون مَن سوار نمیشما" و مطمئنم دسشوییش نمیاد وگرنه چه دردی ِ که آدم ون من سوار نشه؟! بعد دختره رو ول کردم و رفتم سر زندگی خودم که امروز باز یادم افتاده شد جریان 20 سالگی و اینا؛ دارم فک می کنم چیا میخوام تو زندگی ِ الانیم. مسخره است والا. من با حداکثر 5 میلیون تا سه چار سال راضی ام. ببینیم با هم:
چون دارم از کلاس پرنده نگری (اینجا رو ببینید همینجوری) میام در صدر خواسته هام دوربین چشمی ه. اون چیزی که می خوام یه چیز معمولی ه و قیمتش 125 تومنه فقط و فقط. این مورد اندکی فوری ه! 5 شمبه ی هفته ی بعد داریم میریم خجیر پرنده ببینیم و اگه بی دوربین برم استهزا میشم باور کنید!
شلوار در انواع و اقسام؛ جریان نابودی تدریجی شلوار سبز کبریتی رو که گفتم. واقعن کمبود شلوار افسرده م می کنه از یه طرفم خرید شلوار افسرده م می کنه چون از شلوارفروشا متنافرم؛ اصن انتظاری ندارما. باور کنید. اما اگه بشه حتی شلوار گل گلی ِ تو خونه ای ام خیلی خوش حالم می کنه؛ ها، البته که شلوار کوه و کمر و دشت و سفر هم.
گوش افزار؛ اصن باورتون میشه من 8 ماه ایناست که تو تاکسی مجبورم آهنگای پیشنهادی راننده رو گوش بدم؟ تو سفر بی صدا باشم؟ نتونم صدا ضبط کنم؟ (بعد این گوش افزاره باید مستقیم وصل شه به کامپیوتر نه با کابل اینا. چون دست به گم کردنم عاالیه و سختمه کلن)
کفش!
آنتی ویروس ه نُد ِ 32 (درست گفتم؟) واسه امیرهمایون؛ بی چاره مورد هجوم انواع فلش و مموری دوربین و هر چیز ویروسی ای ه و اگه چیزیش شه من تحت یه فشاره نامحدودی قرار میگیرم.
خب عدم نیاز آنی به کتاب باعث نمی شه که قفسه ی چوبی نخوام که. قفسه ی چوبی ِ زیاد و حتی بالای تخت و حتی همه ی دیوارای اتاق که میشه حتی دست ساز باشن.
دوربین. لنز تله؛ از اونایی که 70 ، 80 سانتن. واااای! بعد یه صدای خوب چیلیکی داره دوربینه. لنز ماکرو هم؛ که گیر بدی به دیتیل هر چیزی که دور و برت ه و هی زارپ زارپ، چیلیک چیلیک عکس بگیری.
هم چنان و احتمالن تا ته عمرم، میز تحریر جودی ابوتی؛ اصن من اگه پشت اون میزا بنویسم ممکنه یه چیزی بشم. جدی ام.
جیپ و همانا جیپ! یعنی الان مطمئنم اگه یه نفری باشه که تنها خصوصییتش جیپ مندی باشه زنش می شم. –شرمنده ی آدم فرهنگیای این جا دیگه- (اگه دختر بود هم خب دوست میشیم با هم با یه بدبختی ای) آخه آدم پس چطوری بره بگرده همه جاها رو وقتی هیچ دوستیش ماشین نداره؟! مجبوری با این تور گرونای بی ادب بری یا روحیه تو مقاوم سازی کنی با وسایل حمل و نقل عمومی بری. بعد آخه مثلن داری میری یه دهاتی که اصن حمل و نقل عمومی چی میگه اونجا؟ کلن الان معضلم اینه که خیلی لوس و ننر و بی عرضه و بی روابط عمومی و بی فن بیانم وگرنه پا می شدم می رفتم ریز ریز این کنار منارای خودمونو رصد میکردم.
سرمایه گذار واسه زندگیم!! یعنی تامین بودجه شم کلن. بعد اگه بشه خوراکی فروشی دایر کنم با بودجه ی دریافتی. خدا یعنی یه روز میشه ما یه چیزی احداث کنیم؟! یه خوراکی فروشی ویژه که توی هیچیش موز نباشه و کلی بم خوش بگذره دیگه.
کتاب اینام که میخوام اما زیاد مهم نیست. اون قسمتو تا حدودی دانشگا بر عهده گرفته. اصن از حس وجود اون همه کتاب توی سالنای کتابخونه نور تو وجودم پِر پِر میزنه.
سر کوچه رم که دوئیدم تا توی دسشویی و بعدِ دسشویی باز حس سمپاتیکم نسبت به فمینیستا از بین رفت و یهو دیدی یه روزی رسید که منم ون من سوار نشدم چون که تا یه ساعت دیگه ش نیازی به دسشویی حس نمی کردم.
ضمنن یک: رنگی کردن خواسته ها علاوه بر شاد کردن روحمون، هدف جزئی اولویت بندی برای رهایی شما،که باور کنید راضی به زحمت نبستم، از سردرگمی را داراست.
ضمنن دو: من که انتظار ندارم که یهو یکی زنگ بزنه که مه تابه پاشو بیا دوربین چشمیتو بگیر که! چون گرون ِ خب. اما من جدی ِ جدی ِ مشارکت های جزئی شما رو با آغوش باز و بوس و بغل پذیرام.