ایتالیا,دمشق,فلسطین / تهران- 2
منطقه 6 تهران جای خوبی نیست. جای خوبی نیست چون در حالی که وسط ِ دانشکده ی بی در و پیکر ِ بی هویت ِ هنرهای زیبا، جلسه ی ان.جی.اُ ئی برقرار است و بحث ها بی نتیجه است و نفهمیدن بیداد میکند، یکهو -کاملاً هم یکهو- تو یادت می رود به مدرسه و زنگ تفریح سوم و لابد بازی ِ اول ها و سوم ها(!)، چه می دانم اصلاً یکهو می روی به همه ی نقطه های منطقه 6 که الان یکی که تو دلت لک زده برایش نشسته آنجا و دارد کاری می کند به چرتی ِ کاری که تو . و توی همین منطقه ی 6 -که هیچ خوب نیست- دوریم از زندگی ِ هم و از جریان ِ زندگی ِ روزمره ی هم بی خبر. (شریف توی منطقه 6 نیست؛نه؟!) منطقه ی 6 که سهل است؛ دانشگاه تهران هم گل و گشاد و بی خاصیت است…
اصلاً قضیه اینجاست که ترمِ دوم چندان زود نیست برای اعتراف به این که دانشگاه به هیچ کار ِ آدم، دقیقاً و تحقیقاً به هیچ کار ِ آدم که نمی آید هیچ، فقط بلد است وقت ِ آدم را بخورد و و انگار تو می روی دانشگاه که منطقه 6 هم دیگر جای خوبی نباشد، چون دانشگاهی به چه طول و عرض درست وسط ِ منطقه هست که گند میزند به روزهایت. که بی خاصیتت می کند، که تو می توانی از صبح تا عصر بدوی توی آن خراب شده و هیچ خری نباشی و نشوی؛ فکر کنم سهراب و امین پور هم دوروغ است که اینجا درس خوانده اند. دوروغ ِ محض.
البته که دوست تر دارم راست باشد.
ضمنن: این وسط، یهو امروز راننده تاکسیا خوبن و یهو تر هم از یه جلسه ی واقعی سر در میاریم و کارای خوب و منطقه های عجیب تهران و حرف و حرف و خسته م و خوب لابد.