سعدیا، خوشا نظر بازیا که تو آغاز میکنی لابد!

 

خسته و داغون پاغون از روز، دیوان سعدی رو برداشتم، باز کردم و بدون رد کردن یه غزل نیم ساعتی خوندم. عاااشقتم سعدی! اصن من چی بگم آخه؟! ... بعد داشتم از شاعر ِ شعر پست قبل، دلیل ِ این همه لعنتی بودگی ِ سعدی رو جویا میشدم که مثل ِ همیشه که تصویرسازیش منو به شدت شاد میکنه، جواب اومد که"بعد تصور کن سعدی با اون نگاهش این غزلا رو گفته..." که اشاره به اون عکس معروف ِ مثلاً سعدی داشت. حالا شما تصور کنید! سعدی و اون نگاه و این غزلا...

کلاً امشب فراغتی رفت با سعدی، بس خوش.

 

* این عکس، همون عکس معروفه؟! من نیست دارم از پشت شیشه ی عینک میبینم تازه ۳، ۴ ساعتی ِ تشخیص واسه م سخته! :)

 

 

 

ضمناً: اگه فک کردید میتونم یه غزل یا بیت رو اینجا بزارم، هه هه . همه ی غزلای سعدی رو باید. همه ی دیوان سعدی، اصن کلیات سعدی حتی.