لباسای سفید رو میپوشم، چادر سفید رو سر میکنم و وایمیسم جلوی آیینه، بعد فکر میکنم به "اینجا نبودن" ای که چه دلچسب ه. انقدرها ضعیف نشدم که تا هفته ی بعد دووم نیارم،میگذره این هفت روز و  هفته ی بعد همین ساعتا میاد که چه خوش بختم من و چه دور از اینجا و چه نزدیک به...