قصه ی شراب المانجو -صفر
بسم الله الرحمن الرحیم.
عربستان سرشار ِ از نوشیدنی؛ توی همه ی "بقالة" هایی که کیک ندارن و شکلات چی ه، دو تا یخچال وجود داره پر از نوشیدنی های گونه گون ِ حداکثر 2 ریالی(محض آگاه شدن ناآگاهان گرام هر ریال 275 تومن ه) و خب چه تفریحی بهتر از امتحان کردن این نوشیدنیا؟! توی مدینه از مغازه های بین مسجد النبی تا هتل که بود "جوهرﺓ العاصمه" و توی مکه هم از "بقاله الصفا" و "بقاله المروه" که هر کودوم حدوداً توی دامنه ی این 2 تا کوه بودن.(ما که اونجا کوهی ندیدیم البته. اما به گمونم دامنه ی این 2 تا کوه ِ تاریخی به اون مغازه ها میرسید اگه وجود داشتن) عنصر تکراری ِ همه ی این خریدا هم "شراب المانجو" بود، همون آب انبه ی خودمون که مقدار قابل توجهی غلیظ تر بود. همه ی اون روزا شراب المانجو خوردم و هنوز هم نمی دونم اون غلظت و اون بو و طعم رو دوست دارم یا نه. مثل ِ خیلی چیزای دیگه ی این سفر که نمی دونم چه حسی دارم نسبت بهشون.
توضیح: این چند تا نوشته ی "قصه ی شراب المانجو" نمیدونم چی اَن دقیقاً، اما میدونم سفرنامه نیستن.شاید غرغر باشن فقط، راستش این ِ که خودم هم هنوز نمیدونم چی میخوام بنویسم زیر این تیتر. فعلاً "یا علی" گفتیم و کلنگشو زدیم.