دوری به بهانه ی این که دوری.
میگه تنها چیزی که الان می دونم اینه که من کم ام و آدما زیادن...
.
.
.
خورشید آرزو برای بار دوم و سوم تکرار می شه و صدای هق هق ِ خفه مون گم میشه بین ِ بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب...
ضمناً: هفته ی جدید هم شروع شد.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 23:11 توسط مه تاب
|