نشسته م توی خونه، از درد به خودم می پیچم و فک میکنم اون بیرون، توی خیابونای این شهر الان چه خبرها که هست؛ چه خبرهایی که هست و میخوام نباشه... 
من حتی این خنده هایی که میشه توی خیابون تحویل گرفت از سبزپوشا رو نمیخوام، من میترسم از وقتی که فردای انتخابات ه و همه ی همه ی آدمها تازه میفهمن ایران، از راه آهن تا تجریش نیست.
نیست. بیاید و باور کنید و نترسونید منو از فردای انتخابات که قراره تهران، قیامت بشه...