امروز با اتوبوسای امیرآباد باید می رفتم دم پارک لاله.نمی دونم چرا کل دبیرستانای منطقه ی ۶ امروز دقیقا همون ساعت تعطیل شدن و همه (نه دروغ گفتم! یه عده ی زیادیشون!)قصد امیرآباد رفتن کرده بودن . ۲۵ الی ۳۰ تا دختر نرجسی و فرزانگانی و کوفتی و .. رو فرض کنین که به واسطه ی تنبلی راننده ی اتوبوس مجبورن برن توی قسمت مردونه و بلیط رو به راننده تقدیم کنن و از قسمت مردونه رد شن و برن به جایگاهشون! حالا ۵ ـ۶ تا دانش آموز پسر رو تصور کنین (دانش آموزای دبیرستان غیرانتفاعی دانشگاه امیرکبیر! (اینو گفتم که فک نکنین مال ه چلغوزآباد ممسنی فارس بودن!))که انگار تو عمرشون دختر ندیدن! افتضاح بود . بلند بلند چرت و پرت می گفتن و این نرجسیای کوفتی هم هی هره و کره...اونام که خوششون اومده بود شروع کردن به اراجیف گفتن!
که وای من روزه م این دخترا به من می خورن روزه م باطل می شه..
یکیشون داشت پیاده می شد اون یکی بلند داد می زنه حواست باشه از بین دخترا رد می شی حامله نشی ها! اگه حامله شی باید سزارین کنی ....
من ترجیح می دم اصلا سرمو بالا نیارم . چیزی نگم . حتی به قیافه هاشون نگاه نکنم!فقط تلاش می کنم و می رم تو قسمت عقبی اتوبوس وایمیستم که تو ناحیه ی افاضات آقایون نباشم ..همین طوری می گن ..هر چی که دلشون می خود! هرچی...
بعضی از مردا می خندن ...بعضیا ظاهرا نمی شنون... بعضی از زن ها می خندن (لابد به دسته گلایی که تربیت کردن!) و زنای چادری یا محجبه خودشونو مشغول نشون می دن
دخترا گاهی حرف می زنن ...گاهی قرمز می شن...و گاهی مبهوت...
و پسرا با اعتماد به نفس کامل و کاذب و ... دارن ادامه می دن!خدا رو شکر بعد دو تا ایستگاه پیاده می شم . اما کاملا گیجم ! که این رودار بازیا واسه چی ه آخه ؟ با این حرفا یه پسر چی رو تو خودش ارضا کرده؟ ... همین! به بدبختی همه ی بچه های همسن خدم فک می کنم !
خیلی جاها رفتم که به واسطه ی بودن پسرا و دخترای نوجوون افتضاح بوده! باشگاه نجومم یه چیزی تو این مایه هاست.. همایشایی که تو سازمان هست هم همین ه! فقط کافی ه یه اکیپ پسر و دختر کنار هم باشن تا جایی پیش می رن که من واقعا از این حرف هادیان مطمئن می شم که بعضیا گوساله به دنیا می آن و گاو می میرن ...
همین!
و خدا انسان را آفرید
دارم از کوچه های کنار پارک رد می شم بازم یه اکیپ پسر که دارن از دوست دختراشون حرف می زنن ده قدم جلوتر یه پسر و دختر دبیرستانی پسره داره با صدای بلند (باور کنین من استراق سمع نکردم ! اون پسره با تمام وجودش بلند حرف می زد) به دختره می گه : من تو رو خیلی دوست دارم بازم که قهر کردی تو؟!!!
سعی می کنم تصور کنم که نه تو اون اتوبوس بودم و نه از این کوچه رد شدم ....
اگه کسی تا حالا دختر و پسرایی رو دیده با هم در یک جا که چرت و پرت بینشون رد و بدل نمی شده و در حال ابراز احساسات نبودن به منم بگه که یه ذره حس خوبی داشته باشم
پ.ن : هادیان امروز درس نداد ! تمرین حل نکرد! امتحانا رو تصحیح نکرد! در عوضش کلی حرف زد .در مورد ریاضی محض و هدف زندگی و شیوه ی زندگی و...بحثش خیلی طولانی ه اما جالب بود.
پ.ن۲: مانتو و شلوار خریدم != زین پس لازم نیست با شلوار کتان و جین برم مدرسه!
پ.ن۳: گوشیم پوکید! این خبر بد رو ۵شنبه دریافت کردم....
و خدا به انسان شعور داد