دیشب خیابونای تهران پر از خوشی بود! ساعت ۱۱ هنوز هم صف ِپیتزا ۸ میلیمتری تا کجا ادامه داشت و بستنی رضا هم شولوغ پولوغ بود. آدم می مونه تو کار ِ آدما، کلاً.
الان دارم میرم بیرون، میترسم به چشمای آدما نگاه کنم.