چه عیب دارد اگر من دلم ترانه بخواهد؟
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ـ
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا طاقم میکنه.
تو بزرگی مث شب.
اگه مه تاب باشه یا نه
تو بزرگی
مث شب.
خود مه تابی تو اصلا، خود مه تابی تو.
تازه، وقتی بره مه تاب و
هنوز
شب تنها
باید
راه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز ـ
مث شب گود و بزرگی
مث شب.
تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
مث شبنم
مث صبح.
تو مث مخمل ابری
مث بوی علفی
مث اون ململ مه نازکی.
اون ململ مه
که رو عطر علفا، مثل بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتن
میون مرگ و حیات.
مث برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مث اون قله ی مغرور بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی. . .
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار،
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا طاقم میکنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۸۸ ساعت 2:38 توسط مه تاب
|