اینجا که من نشسته م چیزی کمتر از هزار قدم من مونده تا صحن انقلاب؛ قدم های کج و کوله ی آدمی مثه من که گیج میخوره، سر به هواست و بی حوصله اصولاً.
اینجا که من نشستم فقط کمی بیشتر از یه عرض خیابون مونده تا جایی که باید ایستاد، خم شد و سلام داد به امام رئوف.
اینجایی که من هستم، کم از بهشت نداره.