این جا شهر تمام میشود و من می مانم و من و من و من و...و تو.
مدت زیادی نیست که به جنگ فکر می کنم؛ شاید 6 ماه. فکر میکنم به هشت
سالی که چه عجیب غریب بودن و چه دور انگار. ذره ذره یه چیزایی خوندم،
چیزای کمی. آدما رو شناختم خیلی کم و فهمیدم که کی شروع شد و کی تموم شد و
ادامه ش چی شد. این وسط نقل زیاد بود؛ دوستان این وری و اون وری هر کودوم
روایتی داشتن از پدر مادراشون که جنگ "واقعاً" چی بوده و هر دو گروه هم
مطمئن که ما درستیم.
چون بعد از انتخابات بود و جمع هم جمعی بود که ادعای رهبری ِ جامعه های کوچیک ِ اطراف خودش رو در حداقل حالت داشت(تکبیر!)، فضا بسیار سنگین بود و هر ارزشی مورد سوال و استهزا قرار می گرفت و هر نوع نگاه مثبتی به جنگ و به ارزش های دینی و به دفاع از وطن با اخم جواب داده میشد.
از بعد اون سفر ِ سه روزه، دغدغه هه پر رنگ تر شد؛ که چرا ما انقدر بی
اطلاعیم؟ چرا ظن بد داریم نسبت به جریانی که هشت سال دفاع مقدس می گنش؟
چرا انقد حالت تدافعی داریم نسبت به آدماش، ارزشاش و اتفاقاش؟...
این سوالا هی وول میخوره تو مخ ام همه ی این روزا و کم کم حل میشه -حداقل
توی حوزه ی رفتاری ِ خودم- و حال ِ بهتر میشه و تعلق ِ بیشتر؛ این وسط اما
یه چیزی کأنه درد ِ بی درمون پر رنگ ِ پر رنگ وایساده جلو روم و رفتنی
نیست، یه چیزی که باعث شده هی دور و دورتر شم از آدما و باورشون نکنم. که
چطور آخه، من و تو که خیر ِ سرمون معتقدیم به فعالیت اجتماعی و معتقدیم که
نباید بذاریم ایرانمون ویران بشه و معتقدیم که بی ایران ِ آزاد و آباد
نمی تونیم نفس بکشیم و زندگی کنیم و معتقدیم که به وجودمون و به
بودنمون و به زندگی مون باید احترام گذاشته بشه و معتقدیم که اهل ِ تلاش
از هر نوع(حتی مسلحانه! :دی) برای نجات ایران و ایرانی هستیم، چطوریاس که
در بهترین و روشنفکرانه ترین حالت، بی تفاوتیم نسبت به جنگ 8 ساله و در
سایر حالات یا فحش میدیم یا لعن و نفرین می کنیم و یا هر اتفاق ِ
ناخوشایندی رو یه طوری وصل می کنیم به اون بندگان خدا؟! مگه اونام یه آدمایی نبودن مثه ما، انقدر متفاوت از هم و انقدر شبیه به هم یه جاهایی؟ آدمایی که کله شق بودن، حاضر بودن جونشون رو بدن واسه ارزشاشون و عمیق نفس می کشیدن؟...
چطور شد که انقد تنگ نظر شدیم در واقع؟
ضمناً: از نظرات ِ همه ی دوستان به شدت و عاجزانه حتی، استقبال میشه؛ وسیله ی ایاب و ذهاب هم (از نوع شاسی بلند!) از درب کامنتدونی همه ساعته مهیاست. دم ِ درم که بده اصولاً، بفرمایین داخل چایی، شربتی،...