این، دل است زیر ِ دست ِ آدم ها.
"سال پیش وقتی جایزه نوبل لوکلزیوی فرانسوی اعلام شد، توی فرودگاه بودم که از برلین برگردم پاریس، الیکس گفت کتاب آخرش- که گرووون بود- رو همون تو فرودگاه بخریم.
امسال وقتی جایزه مولر رومانیایی اعلام شد توی آژانس مسافرتی داشتیم بلیط میخریدیم برای بخارست.
سال دیگه که فوئنتس یا یوسا جایزه رو بگیرن من مکزیکو سیتی یا لیما م."
از وبلاگ برای خاطر کتاب ها (که از این بلاگفای خراب شده نمی تونم لینکشو بزارم مستقیم)
(http://dedicatedtobooks.blogspot.com/2009/10/next-year-i-will-celebrate-your-nobel.html)
ضمناً: تا به حال انقدر حسودیمو ندیده بودم؛ رفقا! بیاید، اصن بیاید چی ه، یکی تون بیاد با من بریم بخارست تو رو خدا :( دیگه خیلی دلم خواسته. خیلی خیلی؛ در حدی که الان دو دلم اول افغانستان یا که اول رومانی.
از وبلاگ برای خاطر کتاب ها (که از این بلاگفای خراب شده نمی تونم لینکشو بزارم مستقیم)
(http://dedicatedtobooks.blogspot.com/2009/10/next-year-i-will-celebrate-your-nobel.html)
ضمناً: تا به حال انقدر حسودیمو ندیده بودم؛ رفقا! بیاید، اصن بیاید چی ه، یکی تون بیاد با من بریم بخارست تو رو خدا :( دیگه خیلی دلم خواسته. خیلی خیلی؛ در حدی که الان دو دلم اول افغانستان یا که اول رومانی.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 17:20 توسط مه تاب
|