در هر حال، اینو مد نظر داشته باشید که من، هیچ وقت بدحال نیستم، هیچ وقت ناامید نیستم، هیچ وقت پیش نیومده تا حالا که با خودم فک کنم "دیگه واقعاً نمیتونم!"؛
عادت گندی دارم که خوشی ها رو فقط واسه خودم نگه میدارم و غرغر ها رو به اشتراک میذارم. طوری که شما هیچ وقت نمیفهمید من چقدر عاشق ِ بازی ِ نور از بین ِ پرده ی توی اتاقم ، عاشق ِ بادی که میپیچه توی اتاق، عاشق ِ خونه، عاشق سیب، گردو، آناناس، فندق، ...