تیتر ِ پست قبلو که زدم، باز یاد ِ دردم افتادم؛ نمیدونم درست از کی یا کجا "تصمیم" گرفتم از آسمون چیزی ندونم. این روزا هی یه خبرای نجومی ای ئه و هی یه دوستایی منجم(!) تشریف دارن و هی یه عکسایی از آسمون وجود داره که آدم رو قلقلک میدن نافرم؛
حالا من که از این جسارتا ندارم که بگم دلم میخواد یاد بگیرم که کلاً آسمون چی، اما شما حواستون باشه که من تغییر کردم، که من دلم خواسته عکاسی نجومی، که فرق ِ ستاره و سیاره حتی!


ضمناً: هه. من و پناهی یه رصد کردیم شب ِ دوم ِ خلخال به اسالم مبسووووط؛ آسمونش بی نهایت غلیظ تر از همه ی آسمونایی بود که دیده بودیم، قهوه خونه و بخاری چوبی و رفقای دورش پر از گرمی بودن، بعد ما دو تا تو صف ِ دستشویی وایساده بودیم و با هد لمپ به آسمون اشاره میکردیم و چرت میگفتیم. پناهی من دیشب یه ستاره(شایدم سیاره) تونستم ببینم توی آسمون؛ البته دقیقاً نمیدونم اونجا آسمون بود یا نه! و فقط تو میفهمی که فهم ِ من و تو و مائده در حدی ِ که حتی نمیفهمیم آسمون کجاست!