منتظر ِ توئیم ما و اون لحظه ی عجیبی که میای؛ انتخاب ِ عجیبی ِ مادر شدن سویا(!) جان.
من راستگو نیستم.
این روزها این راستگو نبودن خفه م کرده؛هر طوری هم که حساب میکنم برای راستگو بودن، بهای ِ ویژه ای لازم نیست که بپردازم؛ چون اساساً کسی از من انتظار خاصی نداره که حالا با شنیدن ِ یه چیزی از من، کلاً فک کنه خاکا بر سرت مهتاب.
"چرا صداقت ندارم؟" سوال ِ جدی ئیه که به دلیل ِ عدم صداقت داشتگی ِ اینجانب مدتهاست رها شده.
چقدر راه مونده تا برسم به اول ِ خط، به اونجایی که خودم از خودم نترسم؟
ضمناً: دل تنگی و دعوا و بداخلاقی های ِ من برای پدر و مادر و خواهر ِ گرام، مچاله کرده منو.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ ساعت 0:10 توسط مه تاب
|