با تامل بخوانید!
تجربه های سخت، به خودی خود، راه خرد را نمی گشایند. تنها در صورتی می توانیم به خرد دست یابیم که قادر باشیم از دور به قضاوت درباره ی تجربیات مان بنشینیم.
..
.
اگر تجربه های زمان جنگ در برخی مردم اشتیاق انتقام جویی را برانگیخت، آن ها را برای تمام عمر نسبت به هر کسی نیز که او را دشمن، یا حتی مخالف بالقوه، تلقی می کردند خشن ساخت. آن ها که خود قربانیان نوعی تعصب بودند، اغلب به سادگی به نوعی از تعصب عکس آن تسلیم شدند.
من با نوعی فاصله گیری به این نتیجه رسیده ام که هر نوع تعصب و خشک مغزی یک پیش شرط روان شناختی، و طلیعه ی خشونت و وحشت است، و در دنیا هیچ اندیشه ای وجود ندارد که آنقدر خوب باشد که مبادرت به تحقق بخشیدن به یک اقدام تعصب آمیز را توجیه کند. در زمانه ی ما، تنها امید برای رستگاری دنیا، تحمل و رواداری است. از سوی دیگر، انبوه انسان های بی پناه و نومیدی که به اردوگاه های محصور در سیم خاردار و برج های مسلح به مسلسل، و یا یک راست به اتاق های گاز، و یا در برابر جوخه های آتش رانده شدند، به ما هشدار می دهند که تحمل هم حد و مرزی دارد. ...
ایوان کلیما؛ روح پراگ؛ کودکی ِ تقریباً عجیب و غریب، صفحه ی 30 و 31
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۸۸ ساعت 16:5 توسط مه تاب
|