تو خوب بلدی حال ِ منو خوب کنی، اصلش این ِ که تو خوب بلدی حال ِ بد رو، حال ِ متوسط رو به گند رو خوب کنی، هر جایی، هر کسی، هر طوری.
من هم خوب بلدم، خوب بلدم حواسم هیچ نباشه به لب ِ جوی، پای ِ بید، طبع ِ شعر؛ به تو، تو که منو از هر کسی بهتر بلدی.
من خوب بلدم انقدر بی بخار و بی حواس و بی وقت و بی حوصله باشم که دیگه نشه که تکرار شه روزای پارسالا و پیرارسالا؛ که امسالا تو هنوز به همون خر ِ خوبی باشی اما من شده باشم کأنه یابو.
که ای تف به امسالا.


ضمناً: به دلیل ِ بی شعوری ِ ذاتیم شعره رو میچسبونم اینجا, هه که هه. بعد هم کسی فکر نکنه  که شعر چی و واای و چه خوب، این شعر فقط با صدای ِ رفیق ِ ماست که ادم رو ولو میکنه روی ِ صندلی عقب ِ ماشین ِ اون یکی رفیقمون! (ارادتمند ِ شما هستیم کلاً ما خانوم ِ حمید اینا!)

آمد درست زير شبستان گل نشست
دربين آن جماعت مغرور شب پرست

يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است

اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست
اين سومين رديف نمازی خيالی است

گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست

سبحان من يميت و يحيی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست

يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم
او فکر می کنيم در اين پرده مانده است

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست

دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبيب هست

بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست

باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست

سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست

سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟

زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است

مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست

يک پرده باز بين من و او کشيده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

محمدحسین بهرامیان