امروز تنها دوبار زندگی می کنیم رو رفتیم و دیدیم، از همون وسط مسطای ِ فیلم به لیلا گفتم که شوهر ِ من باید مینی بوس داشته باشه؛ لیلام هی گفت که مینی بوس کولر نداره، ماشین ِ شوهر ِ تو باید کولر دار ِ طرح دار باشه آخه؛ بعد من فک کردم دیدم درسته که کولر نداره، می ارزه اما، اصن مینی بوس یه صفا سلطنتی داره واسه خودش؛
بعد رسیدم خونه و دیدم که ناهید دغدغه ی مشکل ِ سرویس ِ بچه ها رو پیدا کرده، گفتم بگم که مشکلی نیست، این مینی بوس ِ ما بی کار ِ تو هفته، ما فقط ته ِ هفته ها باش میریم سفر، گاهی اَم وسط ِ روز میزنیم تو دل ِ شهر؛ اصن سرویس ِ بچه ها بودن خیلی خیلی هم عالی ه و مفرح و ایده آل ه.
ناهید، پس دیگه نیام پایین، باشه؟!


ضمناً: طبق ِ معمول بلاگفا نمیذاره که لینک بدم، این نوشته ی ناهیدو منظورمه:
http://chupan.blogspot.com/2010/01/blog-post_1399.html




بعداً: انگار که همیشه  باید حواس ِ نداشته م یهو جمع شه که چه همون وقتایی که من بیکار ِ تن پرور ِ ابله ام رفقایی هستن توی ِ همون دانشگاه که کار ِ واقعی می کنن، قیام لله.