الکی نیست که من انقدر عدد هشت رو دوست دارم که؛ هشتاد و هشت بهترین و پر برکت ترین سالی بود که می شد متصور باشم، سالی که موقع تحویلش، کنار ِ بیت العتیق بودم و موقع تموم شدنش مزار شریف-ان شاالله- که افغانیا معتقدن مزار ِ شریف ِ حضرت ِ علی ه.  
کج سلیقگی ِ که از هرات و بین این همه هیجان و زندگی ِ مفرح ِ آخر ِ سالی، ننویسم از اتفاقای ِ این دو سه روز، اما دوست دارم با کج سلیقگی و رندی، آخرین نوشته ی هشتاد و هشت اینجا یه چیزی باشه واسه خودم، یه دعا؛ که یا الله و یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک...  

 

 

ضمناً: همچنان خواننده ی گزارشای ِ همسفرا باشید :)