الان اینها زو که مینویسم به وضوح به خاطز اینه که امیزهمایون زو پامه و از فزط بی حوصلگی و کسالت توانایی ندازم بزم دو کوچه اون وز تز تو اتاقم بخوابم.البته به خودم حق میدم! دوست داشتنی تزین جای دانشگاه، صحن مسجد نشستم، همه ی آدما اومدن و زفتن، اشکامو قوزت دادم، بوی بهاز و صدای غزوب هم همه جا پخش شده. اون وقت اتاقم نه تنها پنجزه ندازه بلکه کلی هنوز مونده که بشه اتاقم. ینی هنو ماله من نشده.
یکی بیاد منو بزدازه از اینجا. کاز دازم کلی به مولا. یکیش مثلاْ دزست کزدن دکمه ی "ز بدون نقطه".