ناقص ِ محدود.
سخت که هست، من اما مدام به حرف ِ مهدیه فکر می کنم و تلاش می کنم گریه نکنم از فرط ِ بیچارگی.
***
نشسته بودیم سر ِ جلسه ی معرفی ِ عکاس ِ جوان "علی ناجیان"؛ داشت رسماً اراجیف می داد به خوردمون، حالم بد بود، چرت می گفت، حالم بدتر میشد، باز اما چرت می گفت، همه تایید می کردن، از اون خنده های ِ تایید کننده ی لطیف تحویل ِ هم می دادن. عکاس شروع کرد به وصف ِ دنیایی که ازش شاکی ه، گفت این جهان ناقصه.
سرم رو گذاشتم روی ِ میز که بفهمم ربط ِ اون عکس با ناقص بودن ِ جهان چی ه؛ مهدیه اومد کنار گوشم، گفت راست میگه علامه طباطبایی تو رساله الانسان میگه این دنیا دو تا ویژگی داره: نقص و حد.
من حالم خوب نشد، اما فهمیدم گیر ِ کار کجاست. ما همگی از نقص شروع می کردیم، عکاس اما کلافه می شد از این نقص، احساس میکرد چه و چه و همه ی این احساس ها هم دردناک بودند برای ِ آدمهای ِ اون جمع. من هم می گفتم خب دنیا ناقصه، اما پیش که می رفتم، غم نبود، غصه نبود، کلافه نمی شدم من از این نقص. مهدیه فهموند بهم که فرق ِ من و اونا چی ه؛ اونا گیرشون جهان بود، من اما به جهان ِ اونا می گفتم این دنیا؛ من توی ِ هپروت ِ دنیای ِ دیگری که وعده داده شده م بهش، کلافه نمی شدم و بدحال نمی شدم.
من اونجا که نشسته بودیم حواسم بود که به زودی رجب ه، ماه ِ من.
من منتظرم. گیرم که جمعه روزی یا اصلاً هر روزی با اس.ام.اس بهم بگن که "اومد...". مهم اینجاست که من یقین دارم به اون مرد، به اومدنش، به همین زودی ها اومدنش.
ضمناً: این باشد به جای ِ معذرت خواهی بابت تلخی ِ این روزها و بابت ِ بی حوصلگیم با شماها و بابت ِ حسودیم به همه ی رابطه های ِ بی نقص و بی حد ِ شماها.