در تمام اين روزها، مدام فكر مي كردم من دقيقاً چطور موجود ِ‌لعنتي اي هستم؛ دوست داشتم وقت ِ برگشت از بندر انزلي بدونم نوع ِ لعنتيت ِ من چي ه؛
نفهميدم، حالم خوب نيست، نفهميدم...

***

نوشته ما بي شرفيم. يكهو حس كردم اين چيزي كه دوهفته ست له ام كرده چي ه،‌بي شرف ام من كه اين طور زنده ام...
بي شرف ام من.