تا سوم راهنمايي هميشه ۳۱ شهريور مامانم عزا مي گرفت كه تو چطوري با اين قيافه ت مي خواي بري مدرسه! ؟

معلوم ه وقتي از اول تابستون توي باغ و كوچه ول باشي و از استخر آب ياري باغ استفاده ي تفريحي بكني و از روي درخت گردو پايين نياي ، براي رفتن به مدرسه با اون قيافه ي جنگلي (!) اندكي بايد خجالت زده بود :)

البته من كه نه ! مامانم رو عرض مي كنم كه خيلي متين بوده و از داشتن بچه اي مثه من لابد شرم‌سار و خجالت زده ...

به گمانم دلم تنگ شده بود .

براي باغ و خوابيدن كنار استخر و از سرما لرزيدن و دستاي سياه ِ سياه از گردو و خوردن آلبالوي داغ و با خاله ها بودن و دوچرخه سواري !

 

پ .ن :‌ ماه ِ دوست داشتني ِ‌مهرتون مبارك .

 

 

  

 

مخفف اسم و فاميل من مي شه مَت !

و من عجيب با اين اسم (=صفت، شخصيت) هم ذات پنداري مي كنم :)

 

نبايد کسی بفهمد
دل و دستِ اين خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.

بايد تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ...
راهی نيست.
مجبورم.
بايد به اعتمادِ آسوده‌ی سايه به آفتاب برگردم

سيد علي صالحي

 

پ.ن 1: اين كه چه كسي اول به بقيه حالي كرد من حالم بده در دست بررسي ه! آخه بنده هاي مومن خدا! من ؟‌ خوبم.

پ.ن2: فقط اندكي از جانب  آدمايي كه " غوره نشده مويز مي شن  " شوكه شدم كه اونام تموم شد :)

پ.ن 3 : تا حالا نفهميده بودم  "پر زدن بچگي" مي تونه واسه يه بچه يه مفهوم مجرد و انتزاعي باشه !  بچه ها خوبن . نه مثه شماها ...      خوردي؟

پ.ن۴  : مي دونم الان (يا قبل الان) با خودت (يا بي خودت) گفتي كه مي دونستي من اهل بستن اينجا نيستم و دختره ي سست عنصر.....  خب غلط كردي خواهر/برادر من !

پ.ن ۵: يه هفته گذشت . دعا كنيد عاقل بشم :)

پ.ن۶ : خبر جديد ندارين ؟ وقت "طبع خبرنامه ي مهر" ه .

پ .ن ۷ : مرسي واسه اون كامنتِ دلچسبِ حاوي اون شعر ِ دلچسب !

پ.ن ۸ : من بايد روزي ۱۲ بار تكرار كنم كه  "جهنم ِ ضرر اگه آدما مزخرف فكر مي كنن و حال به هم زنن!"

 

  

 

هنوز خيلي كوچيكم براي گفتن

 

"مي نگري بر آشوب جهان

مي ترسي مي دانم

مي گريي مي دانم

........................   "  

 

چون هنوز  آشوب رو كه  مي بينم خيلي خيلي مي ترسم و گريه هم مي كنم .

 

 

... !

 

      هر چه را كه نمي توانيم لمس كنيم ما را به غم دچار مي سازد . روح ما انديشه را بس آسان‌تر در مي‌يابد تا دست ما آن چه را كه چشم آرزو دارد .

 

- وه ! كاش آن‌چه را لمس مي تواني كرد همان باشد كه در آرزو داري – واي ناتانائيل ، هيچ مالكيتي را كامل‌تر از اين مجوي .

 

مائده هاي زميني . ص 100 

 

 

 

 همين !                                                                     

اندك   اندك جمع مستان....

 

 

 

 

من :)

 

 

 

حالا مي فهمم كه "عمق ِ حماقت" يعني  من .

خيلي خيلي خيلي تا "از خود راضي" ام .(شايد لفظ درستش از خود راضي نيست .)

 

و خجالت زده‌ي ميزبانِ هميشه مهمان ...

كه چه ميزبان هاي پررويي هستيم من و دلِ‌ من ...

 

حالا مي فهمم (شايد هنوز هم نمي فهمم!) كه  "سمع الله لمن حمده"

تا تو چي بگي و چي بخواي !

 

پ . ن : از اون وقتايي ِ كه اينجا نوشتن  رو دوست ندارم . اما بدبختانه ۳ سالي مي شه كه نوشتن توي دفتر رو (تقريباً) فراموش كردم .و بدبختانه تر اين كه اگه ننويسم ... 

 

پ.ن.ن ‌:‌ در توضيح عكس اين كه امروز از صبح علي الطلوع كه بيدار شدم (حوالي ساعت ۱۳ بود به گمانم )  حس مي كردم كُلُهُم اينا دارن خراب مي شن رو سرم :(

 

 

پ.ن ه ناراحتانه : لعنت به اين اينترنت ه گيرون ! و لعنت تر به اين وقت كه مي گن طلاست ! ‌

 

 

 

كرختي دسته جمعي !

 

 

ـ اين همه الكي زر مي زنيم كه چي ؟‌   يعني واقعاً ممكن نيست هر كسي بفهمه داره چه گندي  

مي زنه به ... ؟‌!

 

 + لابد نيس....

 


بعد از چند ساعت :

من و يكي از رفقاي خيلي خيلي گرام هر وقت حال يكي از طرفين (!) گند مي شه ساكت مي شيم و حتي از خير اس اُ مِس هاي هميشگي هم مي گذريم ... نمي دونم روش خوبي ه يا نه . اين كه يه نفرو ول كني تا يه روندي رو طي كنه و ... اما در مورد ما ۲ تا جواب داده !

 و خب خوبه ديگه! بين اين همه دوست كه  كلي درگيري هاي جالب و حقيقتاً متنوع داريم اين كه با يه روش شايد مسخره هم بشه يكي رو فهميد ، عالي ه .

اينا رو گفتم كه عقده نشه :)

نه ، جانم؟

 

 

يك روز مي پيچم به هم سر رشته ي تقدير را...

 

قسمت ه جالب ماجرا اين جاست كه دلم به شدت اولي بودن (دبيرستان البته!) را طالب مي باشد .

با همه ي اون غريبي وحشتناكي كه كشيدم .

 

پ . ن : هيچ يادتون هست ... ؟

 

و از الان مي تونم با اطمينان بگم كه  ۵ سال بعد دارم مي گم كه :

قست جالب ه ماجرا اين جاست كه دلم  پيش دانشگاهي و آتليه ها و ترم اولي بودن را طلب مي كند !

 

پ.ن : شما خودشو ناراحت نكن !

 


پ.ن ه بي ربط به قضيه :

شايد نقره براي تو كم چيزي (يا شايد هيچ چيزي!) باشه اما ما نوكرتيم همه جوره كه اگه ما توي اون مكان (يحتمل) خوف بوديم بهمون يه پفك نمكي هم تهش نمي دادن :)  

 

يك توضيح گرون الكي !

 

امشب و ديشب رو در قله هاي تهران به سر بردم .

 ديشب به مدد دوست  ولنجك نشين‌مون و امشب مهمون جيب باباي گرام !

 مخلص كلام اين كه اين قله هاي تهران جداي از زيبايي خيره كننده اي كه به واسطه ي زير پا داشتن تهران دارن ، ترس آور هم هستن ؛ يه غريبي ه غريب شايد .

 

 

 

مسالتاُ :

 

۱. شماهايي كه خونه هاتون از سال "بوق13" تا حالا يه جا بوده  خسته نمي شين از مسيري كه هميشه مي رين ؟

آخه من به واسطه ي مستاجر بودنمون حداكثر توي هر منطقه‌اي 2 سال زندگي كردم و هميشه بعد 10 ماه احساس "تهوع نسبت به مسير" پيدا كردم .

 

۲. ساراي ما وير ه خريدن سگ به جونش افتاده !در حدي كه ساعت ها توي نت اطلاعات جمع كرده .

 مام هر چي تلاش مي كنيم كه بچه سگ گرونه ! ۳۵۰ تومن از كجام بيارم آخه ؟  كثيفه! مراقبت مي خواد !  اين نوگل باغ زندگي زير بار نمي ره . شما پيشنهادي (به جز اين كه اگه سگ بخري ، شبا مي آد درسته قورتت مي ده) ندارين ؟

در راه رضاي خدا .... 

 آهان! نكته ي جالب ماجرا اين ه كه سارا از سگ مي ترسه

 

  

چه خيال انگيز و جان بخش !

 

باور نمی کنم،

هرگز باور نمی کنم که سال های سال

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

یک کاری خواهد شد.

زیستن مشکل شده است

و لحظات چنان به سختی و سنگینی

بر من گام می نهند و دیر می گذرند

که احساس می کنم خفه می شوم.

هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است.

احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم، بیارامم.

از بودن خویش بزرگتر شده ام

و این جامه بر من تنگی می کند.

این کفش تنگ و بی تابی فرار!

عشق آن سفر بزرگ!..

وه ، چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن!

                                                                         شریعتی

 

پ. ن : بعضي وقت ها خوش حالم كه همه ي چيزهايي را كه مي بينم درك نمي كنم ! 

وگرنه .... حتمي مي پكيدم !   

 

10 تایی می نگاریم تا... !

 

۱. این عالی نیست ؟  تو فکر کن دوچرخه هم داشته باشی !

 

۲. زغال اخته ، هلو ، سيب ، گلابي ، انبه ، هندوانه ، خربزه و ... و... همه رو عاشقم من .

 

۳. به دليل ه شماره ي ۲ آدمايي رو كه ميوه نمي خورن درك نمي كنم ابداً و اصلاً .

 

۴. عكاسي؟

 

۵. وقتي ما ملتي هستيم كه معتقديم (معتقدند!) كه حقيقت تلخ ه معلوم  ه گند مي خوره به

همه ي روابط انساني و ....

 

۶. اين چند ماه وارد هر مغازه ، ماشين ، مكاني شدم داشتن پشت سر نفر قبلي حرف مي زدن (غيبت كه نيس فك كنم مسخره كردن ه اسمش)  و من حقيقتاً ناراحتم كه انقدر بي شعورانه همديگه رو درك نمي كنيم .

 

۷. امروز يه چوب ملس تو خيابون ديدم (و برداشتمش) كه انقده اين رفقا فش دادن كه بچه اين جا ولي عصره و مركز ه پايتخت ه و ... گذاشتمش دور ميدون . (ال آغا!) به نظرتون تا فردا صب اونجا مي مونه ؟ !

 

۸. به شدت احساس مي كنم به آلبوم  "شب ، سكوت ، كوير" ه شجريان محتاجم .

 

۹. الان با مامانم كلي فش و فش كاري كرديم در زمينه ي "چگونه زير هر صفحه ي پايان نامه رفرنس دهيم ؟" . اين استاد مامان ه منم از اوناست ها!

 

۱۰. شادم.


فردا روز . مورخ ۱۶ / ۶

 

۱۱. چوبم رو (ر.ک به ش ۷ !) نجات دادم . و نجات پیدا کردنش نوعی معجزه بود !

 

۱۲ . دیروز "پاداش سکوت" رو دیدیم . خوب بود .

توصیه ی من این ه که قبلش داستانو (من قاتل پسرتان هستم- احمد دهقان) نخونید ، چون اون فرمی فیلم کلی جالب تره .

 

۱۳ . صبحای جمعه رو دوست دارم اگه ۶ بیدار شم ! خیلی وضع جالبی ه . مخصوصاْ اگه بری میدون ولی عصر برای نجات چوبت !

 

۱۴ . مطمئنم خدا دلش نمی آد بعضیا رو بندازه جهنم . هر چه قد هم که به نظر من و تو ....

آخه بعضیا خیلی خوب زندگی می کنن و یادمون نرفته که بهترین شکرها این ه که از نعمتا خوب استفاده کنیم . من مطئنم که خدا دلش نمی آد !

 

۱۵ . تاریخ  خیابون هنر  بلوار کشاورز رو تغییر داده بودن !  از ۱۶/۶ به ۷/۶ !

ال آغای بی شوووووووور ! من کلی تا دلم می خواست :( 

 

 

    

 

 

 

 

عااااااااااشقم من ، عااااشقي بي قرارم ...

 

نويد در حين گرفتن آلوچه از سارا : هنو نگرفتمش ترشم گرفته !

 

نويد در حين انتخاب گربه براي بازي catZ : فقط تپلو باشه . قیافه ش مهم نی . فقط تپلووووو !

 

نوید در حین دیدن یکی از کارتونای باربی که پر از کلی دختر زیبا و باربی ه :

من فقط ازین خرس ه خوشم می آد ! (و هربار که خرسه رو می بینه دیالوگشو تکرار می کنه!)

 

 

من اين بچه ها رو عاشقم به خدا :)

البته به غير از مواقعي كه "بيش فعالي" شون گل مي كنه و جمعيتشون بيش تر از ۲ تا مي شه !

 

 

 

 

بدا به حال كسي كه كورتاسور نخوانده . نخواندن كورتوسار بيماري لاعلاجي ست كه عوارضش بعدها معلوم مي شود . انگار كه به عمرت طعم هلو را نچشيده باشي . كم كم افسرده و افسرده تر مي شوي...

و شايد هم به تدريج موهايت بريزد!

پابلو نرودا. پشت جلد "قصه هاي قروقاطي"

 

قصه هاي قرو قاطي  عالي ه! وااااااااااااااااااااااااااي يعني ته هشه !

و من نتونستم هيچ تيكه اي شو اين جا بنويسم چون يه ظلم بزرگ در حق بقيه ي قسمتاست .

حتماً حتماً بخونيدش . حتي از هلو هلوتره :)

 

پ.ن : قصه هاي قروقاطي ۱ . خوليو كورتاسار. ترجمه ي جيران مقدم. كتاب هاي مانَك

 

وقتي با اين همه دل خوشي كوچيك و بزرگ باز يه چيزيت هس كه نفهمي چي ه ، يعني چي ؟‌

يعني من .

 

 

 

پ . ن : من با اين وضعيت كنكور قبول مي شم :) اما نه با رتبه ي خوب . دلايلش بمونه واسه بعد ...

پ . ن ۲ : اين "تنديس " هم خيلي گهه ها ! هر دفه كه هري پاترو برمي دارم كه بخونم ياد اون ۵ تومن زبون بسته (و اون ۵ تومن در آينده زبون بسته ي جلد دوم) مي افتم و هر چي فش بلدم مي دم و مخاطب فحشام شامل بازه ي رولينگ تا كارگر چاپ خونه مي شه ! شما نخرين فردا من ۴۵۰۰ مي فروشم به شما  / تا به آواز قناري كه در آن زنداني است ، دل تنهايي تان تازه شود...

پ . ن ۳ : قناري ديگه؟ اشتباه كه نمي كنم سهراب جان ؟

 

 

مدی!

 

در راستای این : 

my love!

 

poshte my love

چقد دوستای من ول خرجن  آخه!

الهی فداتون شم!

الهی قربونتون برم!

 

 

بهله !‌

 

- بله . تنها كاري كه مي توانستيم بكنيم اين بود كه خوب باشيم . اگر همه خوب مي شدند  آن وقت كسي كه همه انتظارش را مي كشيدند مي آمد و جزئيات را هم تصلاح مي كرد . جزئيات به شكل تاسف باري تباه شده بود . آدم ها همه در جزئيات تباه مي شدند اما كسي به جزئيات اهميت نمي داد . همه در فكر كليات بودند . در كليات ، انساني وجود نداشت . من از وضعيت به وجود آمده گريه ام گرفته بود . آن پايين دلم را به هم مي زد . من سعي كردم خوب باشم و هم چنان منتظر بمانم . خوب بودن دشوار بود اما به نظر مي رسيد كه تنها راه نجات است .

 

 عشق روي پياده رو . مستور . ص ۱۱۶

 

 

از تو مي پرسند .... درن درن !

 

با عرض سلام خدمت شما هم وطناي عزيز و با عرض تبريك ايام شعبانيه و .... و .... و.....

۴ عدد (=تا) دختر مي باشيم كه با اين رقابت فشرده ي كنكور (ها؟) يحتمل اين ۲ هفته ي قبل

ماه رمضون آخرين وقتايي ه كه مي تونيم از تهران خارج شيم (البته شنونده بايد عاقل باشه!) ،

حالا ماها كلي برنامه ريختيم ، كلي زور زديم والدين ه محترم (كه از همين جا ازشون قدرداني مي كنم) رو راضي كنيم ، كلي .... و كلي ..... و كلي ..... كه با رفقا بريم سفر! ته ش اين كه ما به جاي ۶ نفر ۴ نفريم ! و نكته ي قابل عرض اين كه به ۲ عدد(=تا) هم سفر به شدت و حدت نيازمنديم .

 

نكات شايان توجه :‌

۱. دو نفر بايد هم جنس ، ترجيحاً بزرگ تر از خودمون و داراي صبر ايوب براي تحمل ماها  باشن .

۲. مقصد مشهد ه و ماهم شعبان ! خداييش حيف ه كه نريم ديگه :(

۳. ما خيلي بچه هاي گلي مي باشيم به جون ۳ نفر بقيه !

۴.  مشهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ! دلت مي آد دل ما رو بشكوني و نياي ؟

۵. ما خيلي بيش تر از اون چيزي كه توي شماره ي ۳ عرض كردم سنبليم !

۶. آهان! زمان رفتن از ۱۵ شهريور تا قبل ماه رمضون متغيره ، يعني معلوم نيس.

۷.وسيله ي اياب و ذهاب هم به همت " رجا " مهياست !

۸. گفتم كه ما خيلي دوس داشتنيم ؟ باور نمي كني ؟ 

 براي باوريابي تان همين بس كه من يكي از اون ۴ تام !  

۹. حيف كه اسلام دستمونو بسته وگرنه مي تونستيم از پسرام پذيرش بگيريم !

۱۰ . اين اطلاعيه از آن دسته چيزهاي "بده بغلي . بغلي بگير" ه . خبر رو بچرخونين اجرتون با من :)

۱۱. از گل بودن ما كه بگذريم ، مشهدو بگو كه خيلي گل تر از ماست !

۱۲ . مي دونين كه " آيس پك " توي مشهد هم شعبه داره ؟‌!

۱۳ . هر كي بياد ها ، خودم شخصاً كلي نوكرشم .

۱۴ . آقا من اين ته هفته رو مي رم ولايت ، اما همين كه برگشتم به درخواستاي داوطلبا رسيدگي مي كنم . (البته در غياب من مي تونين به ليلا (واژه اي در قفس) مراجعه كنيد. ) 

۱۵ . بديهي است كه اولويت با دوستاني است كه زودتر اقدام كنند :)

۱۶ . داوطلبين  بايد حداقل تجربه ي ۱ بار مشهد رفتن را داشته باشند (و اگر نداشتند چه بهتر!)

۱۷. شما دوست عزيزي كه مشتاق شدي ، رزومه تو  از طرق متفاوت (از جمله كامنت ، آف ، اس اُ مِس ، تك زنگ ، نامه ي برقي و حضوري ‌) مي توني به دست ما برسوني .

۱۸ . هزينه ي تور ۵۹۵۰۰۰ ريال ه .

۱۹ . در خوش سفر بودن ما شك نكنيد !

۲۰ . با ما رويايي ترين سفر عمرتان را تجربه كنيد :)  

 

ترسم كه تو آيي و آن روز من نباشم !

 

 

اين چند روز هي مي آم بنويسمش......  نمي شه . روم نمي شه !

هي ميام غر بزنم از وضع فلاكت بارم .......... نمي شه . روم نمي شه !

 

اينجا براي از تو نوشتن هوا کم است


عالم براي از تو نوشتن مرا کم است


اکسير من،


نه این که مرا حرف تازه نيست


من از تو مي نويسم و


اين کيميا کم است ...

 

پ. ن : دلم مي خواست (يا مي خواد) اين چند روز قبل نيمه ي شعبان رو يه كاري كنم . يه كاري تو مايه هاي خرحمالي . اين همه برا خودم و زندگي خرحمالي مي كنم ،‌ دلم مي خواست براي دل خودم و خودش خرحمالي كنم .... كه اينم انگار نمي شه !

 

 اللهم ارني الطلعه الرشيده...

 

 

يك نظر كمديانه

 

 " بهتر است اين كمدي را هر چه سريع تر به پايان برسانيم ، وگرنه ديگر كمدي نخواهد بود "‌  

             مولير .   به نقل از مجله ي فيلم . شماره ي ۳۶۶

 

حكايت اين روزهاي سينماي "مثلاً كمدي" ما نيست ؟!

مي گم "مثلاً كمدي" چون شك دارم كه اساساً كمدي در ايران شروع شده باشه (يا در بهترين حالت

من چيزي از اين شروع يادم نيست !)    

 

اي كه مجبور به اختيار توام ....

الهي ...

 

روا مدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد

 

و در وراي صورت آراسته ي ما سيرتي زشت و ناهموار نهفته بشد ؛

 

يا ارحم الراحمين ...

 

 

صحيفه ي سجاديه