بهله

 

نه که وقت نداشته باشم یا نخوام بنویسم یا هر چیز دیگه ای، فقط هر وقت فک می کنم چی بنویسم از آقای غیاثی، خجالت میکشم.

 

 

 

ضمناً: توی دفتر مروی نشسته بودم، بین هیاهوی پسردبیرستانی ها، گفت مهتاب جان، من با خنده گفتم بهله، یه شکلات از تو جیب کتش درآورد داد بهم، خندید و گفت بهله. ده روزی هست که هروقت بهش فک میکنم با خودم میگم بهله.... از اساس نمیدونم نوشتن یا ننوشتن چنین چیزهایی یعنی چی، اساساً تر نمی فهمم این اتفاق یعنی چی.

 

 محض ِ اطلاع: آقای ِ غیاثی همیشه خنده رو بود.

 

 

 

 

 

آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند!




ضمناً: فروشگاه محصولات فرهنگی حرم حضرت عباس(روحی فداه) داخل ِ صحن ِ حرم ه. از عکسایی که اونجا خریدم آدرس سایتشون رو هم یافتم. عکسای ِ عجیب غریبی پیدا میشه اون تو:

http://alkafeel.net/persian/entefada/view.php

عکس بالا هم در قبله ی حرم حضرت عباس ِ که تخریب شده.



سلامبر گريه كنندگان بر حسين(عليه السلام)

 

 

بي توفيقي را نبايد جار زد وگرنه به جاي ِ‌اين بغضي كه اشك هم نميشه حتي،‌ داد مي زدم اين روزها رو...

 

 

 

 

 

اگر ساقی حسین است، من می نخورده مستم.

 

 

وَه از آن آيتِ رازی که در آن محفل بود
«مفتی عقل در اين مسئله لايعقل بود»
«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
«خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»
ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
.
.
.
مکن ای صبح طلوع،
مکن ای صبح طلوع

 

اين حسين است که عالم همه ديوانه ی اوست
او چو شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست
شرف ميکده از مستی پيمانه ی اوست
هر کجا خانه ی عشق است همه خانه ی اوست
حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است
.
.
.
مکن ای صبح طلوع،
مکن ای صبح طلوع

 

 

 

 

 

 

 

يك و دو يعني مثلاً‌همه ي حرفهاي من كه دسته بندي هم شدن حتي.


يك. واكنش بدن ِ من به آلودگي،‌ سست شدن ه. همه چي م آروم شده. سرعت تايپ كردنم مثلاً يك پنجم حالت عادي شده. ذهنم كه هميشه حدود 5 برابر جسمم جون مي كند الان داره له ميشه. له شدم رفت في الواقع. بعد بايد بدوئم. هي بدوئم. باز بدوئم. همه شم با سرعت ِ‌كم. اصن ديدني ام اين روزا؛ فقط تصور كنيد كه‌ 40 ديقه از در 16 آذر تا سر كلاس رفتنم طول ميكشه. همين.


دو. "يزدان تفنگ ندارد" ديدم. برام عجيب بود واكنش اون استاد دانشكده برق شريف به اين فيلم. كلاً واسه م عجيب بود اين فيلم. يه فيلم ِ سردستي ِ‌ پرداخت نشده و گذاشتن دو تا اتفاق كنار هم و خام بودن همه چيز ِ‌فيلم به كنار؛‌ عجيب براي ِ من،‌ما بوديم كه بيخ گوشهاي مباركمون چه اتفاق ها نميوفته و ما همچنان نشستيم به حرفاي خزعبل زدن.



به خنده یا گریه؟

 

جلسه ی فرهنگی ِ دانشکده؛ نماینده ی انجمن غر میزنه که چرا به برنامه ی سوسن شریعتی ما مجوز ندادن و این چیزمیزا. همه سعی دارن جوابشو بدن و توضیح بدن این آدم، خب آدم حساسیت برانگیزی ه (!) ؛ این وسط رئیس دانشکده میپرسه مگه کی هست این خانوم؟!
یهو همه سراشونو میندازن پایین به خنده یا گریه.

***

طرح رو توضیح میدم من، همون رئیس مذکور تنها نظری که داره اینه که اینجا رو با حسینیه اشتباه نگیرید. سرمو میندازم پایین.

 

 

 

 

الحمدلله علي عظيم رزيتي...

 

 

بیعت با علی (ع) مصافحه ای ساده نبود. مصافحه با همه رنج هایی بود که برای ایستادن پشت سر این واژه سه حرفی باید کشید. ایستادن پشت سر واژه ای سه حرفی که در حق، سخت گیر بود. این روزها ولی همه چیز آسان شده است. این روزها "علی مولاست" تکه کلامی معمولی و راحت است...

 

 

 

ضمناْ:توی دعاها حمد زیاد داریم؛ الحمدلله الذي... ها زيادن،‌ بعضي از اين حمدها اما نفس كشيدن رو سخت ميكنن. وقتي باهاشون مواجه ميشم دلم ميخواد بشينم زار بزنم و تا ابد بگم شكرلله،‌حمدلله... حمد ِ عيد ِ غدير در صدر ِ‌اين حمداست؛‌
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي ابن ابي طالب(ع)

 

با تو ستاره می شوم!!

 

هرچقدر هم که آدم هایی که حس خوب حواله ت میکنن زیاد باشن، همون یه دونه آدمی که بلده حس بد روونه کنه بس ه. بس ه واسه له شدن.

 

 

عید ه مثلا.

 

 

 

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 

توی کریدور دانشکده دیده منو، میگه شنیدم ازدواج کردی. سرمو تکون میدم که آره. میگه پس تو هم حروم شدی. میگم نه، میخندم. میرم بوفه.

سه چار روز بعد اومده منو برده یه گوشه ای هی معذرت میخواد. نمی فهمم چرا. انقد پاپی میشم که میگه بابت این که گفتم حروم شدی و ...
بش میگم من واقعا نه زیاد فهمیدم چی گفتی اون موقع نه توجه کردم زیاد و بوس و بغل و میره.

***

بعدتر اما فکر کردم و برام عجیب بود. این که من از عزیزترین آدمهای زندگی م، برخوردای بد دریافت کردم برای ازدواج، از این همه عجیب بودن آدما، از تصمیم هایی که میگیرن که با تو چطور رفتار کنن حالا که حروم شدی و حیف شدی و خر شدی و چی و چی. بی رحمی شاخ و دم نداره به مولا.